زندگی مجازی من PDF چاپ
( 8 امتیازها )
خاطرات زندگی روزانه
پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۴۷

خیلی به اینترنت و کامپیوتر وابسته شدم... وقتی یه روز کامپیوتر خراب بشه و یا مهمونی بریم، از غصه دق می کنم... شب و روز ندارم بخاطرش...
صبح وقتی از خواب بیدار میشم... چای رو به همراه نت نوش جان میکنم...
تا ظهر... بعد از ناهار میشینم پای کامپیوتر و با فوتوشاپ کار میکنم و قالب طراحی میکنم...

 

بعدش هم که دانشگاه دارم و تا ساعت 8شب بیرونم...
وقتی هم میام خونه، سریع میرم سر کامپیوتر...
ساعت 11شب به بعد هم میشینم پای نت و گفتگو با بچه های انجمن مورد علاقه ام و بحث سر مسائل سیاسی و مذهبی ایران...
اطرافیام همیشه ازم شاکی اند...
بهم میگن دختر یه خورده بیا تو جمع...
این کامپیوتر لعنتی رو ولش کن...
ولی... آخه دلم نمیاد... مثل یه دوست می مونه برام... یار دیرینه ی من از بچگی...
ولی... از یه طرف دیگه... از این زندگی بدم میاد...
دیگه از این زندگی بدم میاد...
دیگه از این زندگی بدم میاد...
دلم میخواد یه خورده با خودم باشم...
یه خورده از این دنیای مجازی و دروغین بیرون بیام...
یه خورده به خدا نزدیک بشم...
با امام زمانم حرف بزنم...
زیارت عاشورا بخونم...
صبح ها دعای عهد بخونم...
معنی واقعی نماز خوندن رو بفهمم...
با خانواده بیشتر باشم...
مثل قدیما...
دیگه چیکار کنم...
من به کامپیوتر وابسته شدم...

{jcomments off}

 

Written by :
Blue-GiRL
 
 

JBolo!

Please login to be able to chat.

ورود / عضویت

حاضرین در سایت

 636 مهمان حاضر

آمار بازدیدکنندگان

اعضای ویژه سایـــت