| گول خوردن من 2 |
|
|
| خاطرات دوران عشق و عاشقی | |||
| پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۹ | |||
|
يادم مياد انقدر بهش التماس ميكردم كه بهم توجه كنه خاك تو سرم واقعا ارزش خودمو نمي دونستم....اونم قلبش مثل سنگ بود...تو اين ميون خيلي اتفاقا افتاد...اولين ديدارم برام خيلي شيرين بود...اما تنها خاطره ي خوب من از اين دوستي م همين بود...حدود 2 يا سه ماه بعد اولين ديدار يه روز صبح اس ام اس داد بهم صبح به خير!من خيلي تعجب كردم چون اين اولين باري بود تو اين 2 سال كه بهم صبح به خير مي گفت و در واقع اينكه بهم اهميت ميداد....{jcomments on}
يادم مياد انقدر بهش التماس ميكردم كه بهم توجه كنه خاك تو سرم واقعا ارزش خودمو نمي دونستم....اونم قلبش مثل سنگ بود...تو اين ميون خيلي اتفاقا افتاد...اولين ديدارم برام خيلي شيرين بود...اما تنها خاطره ي خوب من از اين دوستي م همين بود...حدود 2 يا سه ماه بعد اولين ديدار يه روز صبح اس ام اس داد بهم صبح به خير!من خيلي تعجب كردم چون اين اولين باري بود تو اين 2 سال كه بهم صبح به خير مي گفت و در واقع اينكه بهم اهميت ميداد....{jcomments on} خيلي خوشحال شدم...درست يادمه 12 مهر(دوشنبه اي كه تعطيل بود يادتونه 2 ماه پيش) بود اصرار كرد كه بيا با هم بريم بيرون گفتم باشه الكي به مامان بابام دوروغ گفتم كه مي خوام برم همايش قلم چي!(چه چرتي هم گفتم)بابام اصرار كرد كه من ميرسونمت و مجبور شدم به يكي از دوستام زنگ بزنم و باهش بگم كه در خونشونو برام باز كنه...
درو باز كردو من 2 دقيقه توي حياتشون موندم تا بابام بره وقتي كه رفت دوئيدم رفتم طرف مترو و سوار شدم...قرارمون ايستگاه دانشكاه امام علي بود...اونجا وايسادم تا امير اومد دنبالمو سوار 206 نقره ايش شدم...منو برد مغازه شون كه تو خيابون وليعصر بود...يه مغازه ي بزرگ 200 متري بود و منو امير...درو قفل كرد...رفتيم طبقه بالا...اولش يه كم باهام حرف زد...و بعدم بهم تجاوز كرد...هر چي التماسش كردم اصلا تو گوشش نرفت ك ه نرفت...تو راه برگشت بهم قول مردونه داد كه هيچ وقت ازم جدا نميشه... و چند بار هم اين قولشو تكرار كرد...البته اينم بگم كه من هنوز دخترم و باكره اما...نمي دونم چه جوري بگم ديگه خودتون بفهميد از كجا بهم تجاوز كرد...2 ماه منتظر موندم كه مطمئن باشم حامله نيست و اينو عادت ماهانه م نشون داد...تو اين 2 ماه بهم گفت كه عاشق يه دختر ديگه س و منو نمي خواد...انگار دنيا سرم خراب شد...تازه فهميدم چه گولي خوردم و عاشق يه چه بي معرفت حروم زاده اي بودم...قلبم شيكست...اخ شيكست... اين شيكستي كه مي نويسم فقط يه جمله نيستا خيلي عمق داره...و بعد بهش اس ام اس دادم كه هيچ وقت نمي بخشمت...منم خدايي دارم...و گوشيمو خاموش كردم...حالا دم به دقيقه برام اف ميزاره كه تورو خدا به من زنگ بزن(كه باز خرم كنه كه ببخشمش)اما من فقط دلم به همين خوشه كه خدا به جاي من و دلم شيكستم حسابشو ميرسه.... هيچ وقت نمي بخشمش... شمام با من بگيد اگه دلتون برام سوخته كه :خدا لعنتش كنه پايان!
|


