خاطرات دوران عشق و عاشقی
اولین عشق من (قسمت 2) PDF چاپ
( 10 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۳۲

وقتی این لوتی ما گوشی رو برداشت .... (در حالی که دارم از دور نگاهش میکنم) اولین حرفی که زد این بود که : ولش کن.... این به درد تو نمیخوره.... دیگه هم اسمش رو جلوی من نیار....منم که از صحبت های لوتی خانوم نتایج کافی رو گرفتم و از نه گفتن سوژه مطمعن شدم ، داشم میپرسیدم که چه حرفایی بین تون رد و بدل شده که اینطوری ناراحتی......

ادامه مطلب...
 
سرگذشت یک عشق ( قسمت دوم) PDF چاپ
( 6 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۱۰

بعد از یک ساعت خداحافظی کردیم اما بعد از نیم ساعت بهش زنگ زدم تقریبن نزدیک یک ساعت تلفنی صحبت کردیم انگار تو مطبش به اندازه کافی حرف نزدیم با بهارک هرچقدر صحبت میکردم سیر نمیشدم. به پیشنهاد بهارک فکر کردم ازطرفی چون روانشناس بود و هم از طرفی احساس کردم که بهم علاقه داره و پشیمان ازینکه جواب منفی داد و اگه از خانمم جدا بشم میتونم به بهارک برسم.

ادامه مطلب...
 
سرگذشت یک عشق (قسمت اول) PDF چاپ
( 21 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
جمعه ۰۱ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۴۵

{jcomments on}گاهی وقتها به 26سال زندگیم نگاه میکنم میبینم دراین 26سال از زندگیم هیچ گله وشکایتی ندارم وتا سن 22سالگیم هیچ جای افسوسی نیست.22سالم بود که عاشق دختری به نام بهار شدم و خیلی خوشهال بودم فکر میکردم بهارک یه فرشته است که پیدایش کردم و وارد زندگیم شده. ...

ادامه مطلب...
 
پسری به اسم آریا ( 2) PDF چاپ
( 18 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۰۸

امروز صبح رفتم دانشگاه با مهسا هر چی دور تا دور نگاه کردم از آریا خبری نبود پس مطمئن شدم امروز امتحان نداره بغض گلوم و گرفت.مهسا فهمید:

باران دیونه ای تو نیومده که نیومده می خوای چی کار اون که با هزار نفره

- نمی دونم دست خودم نیست خیلی دوسش دارم اصلا شاید بی دلیل....

مهسا- می گم خری ناراحت می شی .بیا بریم امتحان داره شروع می شه......

ادامه مطلب...
 
مرگ تنها پسر آرزوهام (1) PDF چاپ
( 7 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۹ ساعت ۰۱:۰۳

سعید پسر همسایمون بود.

هم سن خودم بود و باباش هم همکار بابام بود.

من هر روز سعید رو می دیدم ما باهم از مدرسه بر می گشتیم .من اونو از دو سه سال پیش میشناختم ما تو دوران راهنمایی با هم بودیم اما هیچ وقت هیچ احساس خاصی نسبت به هم نداشتیم.

ادامه مطلب...
 
ع بنام عشق PDF چاپ
( 15 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
شنبه ۱۱ دی ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۰۰

ا خوندن خاطرات بچه ها مخصوصا  اون خاطره ای که  نوشته بود بعد چند سال بالاخره به مریمش رسیده بود. چقدر خدا را شکر میکیرد....  یه لحظه دلم گرفت...   با این که خیلی کار دارم ولی نشستم از خاطره خودم بگم...

ادامه مطلب...
 
داستان کوتاهی تکراری ولی فوق العاده PDF چاپ
( 9 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
جمعه ۱۰ دی ۱۳۸۹ ساعت ۰۳:۳۵

راستش من خودم هر موقغ دلم میگیره این داستان میخونم واسه شما هم میزارم ...

 

دخترک شانزده ای ساله بود که برای اولین بار عاشق یک پسر شد. پسر قدبلند بود، صدای بمی داشت و همیشه شاگرد اول کلاس بود. دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند، از اینکه راز این عشق را در قلبش نگه می داشت و دورا دور او را می دید احساس خوشبخت می کرد.

ادامه مطلب...
 
گول خوردن من 2 PDF چاپ
( 6 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۲۹

يادم مياد انقدر بهش التماس ميكردم كه بهم توجه كنه خاك تو سرم واقعا ارزش خودمو نمي دونستم....اونم قلبش مثل سنگ بود...تو اين ميون خيلي اتفاقا افتاد...اولين ديدارم برام خيلي شيرين بود...اما تنها خاطره ي خوب من از اين دوستي م همين بود...حدود 2 يا سه ماه بعد اولين ديدار يه روز صبح اس ام اس داد بهم صبح به خير!من خيلي تعجب كردم چون اين اولين باري بود تو اين 2 سال كه بهم صبح به خير مي گفت و در واقع اينكه بهم اهميت ميداد....{jcomments on}

ادامه مطلب...
 
عشق شقایق PDF چاپ
( 1 امتیاز )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
سه شنبه ۰۲ آذر ۱۳۸۹ ساعت ۰۹:۳۶

سلام بچه ها.

این مطلبو یکی از دوستام برام فرستاده بود. دلم نیومد براتون نذارم. اینم یه جور خاطره س در مورد راز عشق شقایق........

 

{jcomments on}

ادامه مطلب...
 
گول خوردن من1 PDF چاپ
( 9 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۰۰

سلام

ميخوام از گول خوردنم بگم من يه دختر 18 ساله م اينايي كه مينويسم از 15 ساله گيم شروع ميشه...از وقتي كه تو اينترنت با امير اشناشدم تا تجاوزش به من و اينكه الان ديگه باهاش حرف نمي زنمalt

ادامه مطلب...
 
امتداد تلخی ها قسمت دوم PDF چاپ
( 2 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۲۴

 

شب تا صبح کابوس میدیدم...مرتب بیدار میشدم...تنم خیس عرق بود...قلبم مرتب میزد...این مدت هم خیلی ضعیف شده بودم...حالت تهوع شدید داشتم...بالاخره هرجوری بود شب گذشت...خیلی سخت اما گذشت...فردا صبح خیلی اظطراب داشتم...شاید بزرگترین علتش این بود که واسه اولین بار میخواستم با شراره حرف بزنم!!!اونم راجع به یه پسر...تو راه هزار بار از تصمیمم منصرف شدم...به شراره اطمینان داشتم اما ته دلم میلرزید...اگه شراره بهم بخنده چی؟؟؟اگه مسخرم کنه چی؟؟؟اگه به بچه ها بگه چی؟؟؟

ادامه مطلب...
 
نفهميدم از كي عاشقش شدم... PDF چاپ
( 7 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۲۸

سلام به همه برو بچه هاي باهال اين سايت توووپ اسم من امين. خاطرات جالبي دارم. تك تك براتون مي زارم

به نظر من از آدم فقط يه چيز ميمونه. اونم خاطراتشه نه چيزي بيشتر حالا هم مي خوام از عاشق شدنم بنويسم

ميتونيد در ادامه مطلب ببينيد

ادامه مطلب...
 
عشق یه سوسن قسمت 1 PDF چاپ
( 2 امتیازها )
خاطرات دوران عشق و عاشقی
يكشنبه ۰۹ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۷:۱۰

 شبی که بعد از مدت ها دوری از وطن به ایران برگشتم را هرگز فراموش نمی کنم .. این تعجب زمانی افزایش یافت که بعد از مدتی معطلی در گمرک فرودگاه مهرآباد که اون سال ها تازه اصل اعتماد به مسافران را با نصب دو چراغ سبز و قرمز تجربه می کردند ، وارد محله قدیمی ام خیابان نواب چهارراه مرتضوی کوچه شاهین شدم .. ! اولین موردی که نظرم را جلب کرد ، چراغانی کوچه بود ..!! آخه من کسی را نداشتم که این کار را برایم انجام دهد .. !! با اهالی محل خصوصآ جوون ها هم زیاد دمخور نبودم ..

 

ادامه مطلب...
 
گذشته PDF چاپ
خاطرات دوران عشق و عاشقی
شنبه ۰۸ آبان ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۰۵

شنیدین می گن بازی های زندگی خنده داره.... ولی خیلی جدی نگیرین.....روز اول وقتی علی اومد و گفت: عاشقتم گفتم عمرا عاشقت شم. گفت: من عاشقت می کنم.... زور اون از من بیشتر بود....

ادامه مطلب...
 
مطالب بیشتر...
<< ابتدا < قبلی 1 2 بعدی > انتها >>

صفحه 1 از 2

JBolo!

Please login to be able to chat.

ورود / عضویت

حاضرین در سایت

 633 مهمان حاضر

آمار بازدیدکنندگان

اعضای ویژه سایـــت